الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
155
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و در قمقام گويد : ( به نقل از معجم البلدان ) بلنجر بر وزن سفر جل شهرى است در بلاد خزر پشت باب الابواب . ( در بند قفقاز ) گويند : عبد الرّحمن بن ربيعه آن را بگشود . ( 1 ) و بلادرى گويد : سلمان بن ربيعهء باهلى و از آنجا هم گذشت تا پشت بلنجر با خاقان و لشكريانش دچار گشت و سلمان و اصحاب او كه چهار هزار مرد بودند همه كشته شدند در آغاز كار تركان از آنها ترسيده بودند و مىگفتند اينها فرشتهاند سلاح بر تن آنها كارگر نيست و اتّفاقا تركى در جنگلى پنهان شد و بر مسلمانى تير افكند و او را بكشت در ميان قوم خود فرياد بزد كه اينها هم مىميريد چنان كه شما مىميريد از چه مىترسيد پس حمله كردند و در هم آويختند تا عبد الرّحمن كشته شد و سلمان علم برداشت و پيوسته جنگ مىكرد تا توانست برادر خود را در نواحى بلنجر به خاك سپارد و خود با بقاياى مسلمانان از راه گيلان بازگشت ( عبد الرّحمن بن جمانه بابلى گفته است : و انّ لنا قبرين قبر بلنجر * و قبر بصينستان يا لك من قبر فهذا الّذى بالصّين عمّت فتوحه * و هذا الّذى يسقى به سبل القطر و مراد از بيت اخير آن است كه تركان چون عبد الرّحمن بن ربيعه و بعضى گويند ) سلمان ربيعه [ 1 ] و اصحاب او را كشتند در هر شب نورى بر مصارع آنها مشاهده مىگرديد و سلمان بن
--> [ 1 ] مترجم گويد : عبارت بين الهلالين در نسخهء نفس المهموم سقط شده است ما از معجم البلدان نقل كرديم و قمقام هم از آن كتاب نقل كرده است و براى سقط چند سطر و تصحيف كلمهء قبل به قتل معنى متناقض و مغشوش گرديده است . و ياقوت گويد : مراد از قبر چين قبر قتيبة بن مسلم باهلى است و شرح فتوح وى در مشرق و سفير فرستادن او براى امپراطور چين بعد از اين بيايد ان شاء اللّه ابن عبد البرّ گويد : عبد الرحمن بن ربيعهء باهلى معروف به ذى النور برادر سلمان بن ربيعه است و از او كلانتر بود به سال و عمر بن الخطّاب او را عمل باب الابواب داده و قتال تركان را به دو گذاشت و او در بلنجر در زمان خلافت عثمان هشت سال گذشته از خلافت او كشته شد انتهى ملخصا . و ابن حجر گويد : چون بر تركان هجوم برد و گفتند : اينها جرأت نكردند بر ما هجوم آورند مگر براى اينكه فرشتگان با آنها هستند و عبد الرّحمن در آن بلاد مدفون شد و تاكنون مردم به قبر او براى طلب باران توسّل مىجويند و از اينها معلوم مىشود سالها وى والى قفقاز و خزر بوده است او را پيش از كشته شدن هم ذى النور مىگفتند و قبر او هم در بلنجر است نه آنكه صندوقى نهند و به گرگان برند . و دربارهء سلمان برادر عبد الرحمن گويند : وى را عمر قضاى كوفه داد پيش از شريح . و از ابى وائل روايت كردهاند كه گفت : چهل روز نزد او رفتم وقتى قاضى كوفه بود نزد او خصمى نديدم . و از اينجا توان دانست صلاح و امانت مردم آن عصر را . و گويند : عمر اسبان را به وى سپرده بود او را سلمان الخيل مىگفتند و او در غزوه بلنجر امير لشكر بود . ابو وائل گفت : در آن غزا با او بودم ما را از بار گذاشتن بر چهار پايان غنيمت منع كرد اما اجازت داد غربال و الك و ريسمان را به كار بريم . ابن عبد البر گويد : سلمان در بلنجر در بلاد ارمنيّه در سال 28 يا 29 در زمان خلافت عثمان كشته شد و عمر او را فرستاده بود پس معلوم گرديد سلمان و برادرش هر دو در آن غزا كشته شدند . و بعضى اصحاب فتوح گفتهاند : سلمان زنده از آن غزوه بازگشت و جسد برادر خود را همراه آورد تا جرجان . و از سخنان عبد الرحمن است